دی سیمعرفی‌هامقالاتویژه

سفری به ذهن جوکر – شاهزاده جرم و جنایت را بهتر بشناسید !

کسی که جنگجوست باید همواره در حال جنگ باشد چون زمان صلح با خودش درگیر خواهد شد!
نیچه

امروز که بازار قیاس ابر شروران گرم است و جوکر یک پای ثابت همیشه ی ماجرا، گفتم شاید بد نباشد که اندک دانسته ام را راجع به این شخصیت عجیب به اشتراک بگذارم. برای ورود به ذهن جوکر لازم است بدانید که در فسلفه، ذهنیت افرادی به مانند جوکر را پوچ گرایی می نامند. افراد پوچ گرا همانطور که از محتوای لغت دریافت می شود انسان هایی هستند که در زندگی به پوچی رسیدند. یعنی برای آن ها کلماتی مثل امید، آرزو، مرگ، غم و … هیچ مفهومی را به دنبال ندارد. آن ها به نوعی ماهیت اصلی این دنیا را درک کردند! اینکه هیچ چیز در این دنیا در واقع ارزش اهمیت ندارد، و در اصل درجات والای آن ها فقط به دلیل تعاریف های قرار دادی ماست. این حرف درست است اما یادمان نرود که ما این مفاهیم را درست کردیم که خود به لذت و شادی برسیم، تا که به سوی افسردگی و نا امیدی پیش نرویم. اما فقط یک اتفاق شوک آور لازم است تا تمامی زیبایی های این دنیا را (هرچند مصنوعی) در چشمان شما پوچ کند!

شکست

چرا جوکر می خندد؟ آیا واقعا خنده ی او فقط از سر جنون و دیوانگیست؟! اگر برداشت شما تا این حد سطحیست باید بگویم که اشتباه می کنید! به این توضیح توجه کنید. کسی که عاشق طنز پردازی و خنداندن مردم است! کمدینی که طبق اصول، موضوع های بد شکل جامعه را که حال تبدیل به یک هنجار شده اند را برای مردم بازگو می کند که در عین خندیدن به فکر فرو روند! لحظه ای به خود تلنگر بزنند که من دارم به کاری می خندم که خودم آن را انجام می دهم‌. و این تبدیل یک عاملی می شود که هنجار بد را از جامعه به دور کند. در دنیای واقعی می توان به چارلی چاپلین و یا همان مهران مدیری خودمان اشاره کرد. که کار های اشتباه خودمان را برایمان بازگو می کنند تا ما بفهمیم! اما ما فقط می خندیم! چیزی که چاپلین هم به صراحت بدان اشاره کرد. در قدیم نیز از دلقک تحت نام تلخک یاد می شد، زیرا حرف های خنده دار او برای شاهی که درک بالایی نداشت خنده دار بود و وی برای شاه مثل دیوانه جلوه می کرد، ولی برای افرادی که می فهمیدند واقعا تلخ و دردناک بود و خنده ی بر لبانشات از سر درد.اما جوکر ساخته شد تا در درجه ی بالاتری از یک کمدین یا تلخک تبدیل شود، در واقع جوک های او آنقدر تلخ است که به جای خنده و تلنگر انسان را در لحظه از خودش بی زار می کند. همین باعث شکست وی در شغل مورد علاقه اش می شود و در نهایت کسی که از جامعه ترد می شود. به شخصه من در داستان دیگری ندیدم که طرد شدن کسی که بیش از حد می فهمد را انقدر سلیس روایت کنند. در نهایت او که در اوج تنهایی به سر می برد به دلیل فقر تنها یاور خود یعنی همسر باردارش را نیز از دست می دهد! بینگو! اتفاقی که لازم است هر انسانی را به قعر پوچی ببرد. و دنیا را با همان وجه شیطانی اش مشاهده کند و بپذیرد.

او میخندد !

بله! حال می فهمید که خنده ی او از سر دردیست که از جامعه به او تزریق شده است. شاید تا به حال برای شما پیش آمده باشد که از فرط درد آنقدر گریه کنید تا به خنده برسید. جوکر دقیقا در همان نقطه قرار دارد. و این کار همیشگی ماست که بر پیشانی هرآنکه بیشتر از ما می فهمد مهر می کنیم دیوانه! کسی که از درد های اجتماع تلخند زده است و حالا متنفر از این بازی کثیف دنیا. او خودش را مقابل این هرج و مرج دنیا قرار می دهد اما نه در قالب یک قهرمان، بلکه در قالب کسی که می کوشد و از بین می برد و می خندن چون از هر کسی بهتر می داند که دارد مرتکب گناه می شود. دلیلش اینست که از بازی دنیا خسته شده، اگر فرض بر این بگیریم که او به دنیای آخرت و بهشت و جهنم معتقد است پس در واقع از دید خودش دارد کاری مفید انجام می دهد. از طرفی اگر کسی که می کشد آدم خوبی بوده باشد که زود تر به بهشت و آسودگی می رسد و اگر کسی که می کشد بد باشد زودتر به جزای گناهش می رسد. و اگر فرض بر این بگیریم که او بهشت و جهنم را قبول ندارد پس با کشتن افراد کاری می کند که دیگر در زندگیشان زجر نکشند! او غذاب جهنم و یا در درجه ی اول این عذاب وجدان سنگین را به جان می خرد که بقیه به آرامش برسند! فداکاری که فقط از دست یک پوچ گرا بر می آید!

بتمن مقابل جوکر !

در همین جاست که بتمن مقابل جوکر قرار می گیرد. در تقابل با جوکر که می کوشد این بازی کثیف را به راه و روش خودش به پایان برساند فردی به نام بتمن حضور دارد که باور دارد هنوز هم می شود دنیا را تغییر داد و بنیان های غلطی که ستون اجتماع را شکل دادند به نوعی تغییر داد که هیچ کس آسیب نبیند و از نو آن ها را بنا کرد! اشتباه نکنید! این که می گویند بتمن و جوکر دو روی مختلف یک سکه اند به دلیل قهرمان و شرور خواندن آن ها نیست! موضوع ورای این حرف هاست. بتمن و جوکر هر دو بیانگر دو حالتی هستند که انسان ها در موقع شکست تجربه شان می کنند. یکی زمین می خورد، بلند می شود، تصمیم می گیرد کاری که دیگران با او کردند را نکند، قتل نکند، جرم نکند، و از ریشه هر نوع بدی را با خوبی از بین ببرد، برای خودش خط قرمز هایی لحاظ می کند تا دنیا را بدون صدمه به هیچ انسانی از نو بسازد و بتمن نام می گیرد! و دیگری شکست می خورد، به ذات سیاه هستی پی می برد، باور دارد که هر انسانی می تواند مخرب باشد پس تصمیم می گیرد قبل از رنگ باختن تک تک انسان ها، خودش به این بازی پایان ببخشد! دو روی سکه بودن بتمن و جوکر یعنی این. چیزی که حتی ماورای ین و یانگ که نماد جهانی تضاد هستند نمود می کنند.

ین و یانگ

آیا تا حالا دقت کرده بودین که ما نمی توانیم دقیقا بگوئیم که بتمن و جوکر دقیقا کدام نقش را در این عکس به عهده می گیرند؟ چون اگر بگوییم چهره ی خندان متعلق به جوکر و چهره ی گریان متعلق به بتمن است، پس تکلیف نا امیدی جوکر از جامعه چه می شود؟ آن را که نمی شود با خنده به نمایش گذاشت! و اگر بگوئیم که بتمن نماد چهره ی گریان است پس امید و تلاش وی برای تغییر دنیا چه می شود؟ امید و ایمان را که نمی شود با گریه نشان داد! و برعکس اگر بگوئیم بتمن نماد خنده و جوکر نماد گریه است. پس خنده و جنون جوکر چه می شود؟ و از طرفی خنده اصلا با ضربه های روحی بتمن اخت و جور نمی شود! برای همین هم هست که شما گاهی انگشت قضاوت را سمت بتمن می گیرید و می گویید چرا بتمن جوکر را نمی کشد تا همه چیز تمام شود و در جایی انگشت قضاوت سمت جوکر. جایی بتمن را ستایش کرده و او را الگو قرار می دهین و جایی دیگر جوکر را! چون در اصل نمی توانید به صراحت بگویید کدام یک در جای درست ایستادند! حالا وابستگی بتمن و جوکر برای کامل بودن را فهمیدید؟ رابطه ای که فقط بین این دو کارکتر کمیکی وجود دارد و در هیچ دو شخصیت دیگر یافت نمی شود! و فکر کنم حالا درک جمله ی جوکر خطاب به بتمن که: چرا من باید تو رو بکشم؟ تو منو کامل می کنی! آسان تر شده باشد. و چه جالب تر جمله ی نیچه جلوه پیدا می کند. کسی که نجنگد با خودش درگیر می شود! بتمنی که اگر نجنگد و جوکر را در مقابل تفکرات خود نیابد، وارد دوران مجهولی در ذهن خود می شود. که دقیقا چه کاری درست است! و یا جوکری که وقتی بتمنی برای مبارزه پیدا نمی کند به زندگی معمولی برگشته و دیگر نمادی برای بی نظمی نیست. این دقیقا همان چیزیست که در فیزیک تحت عنوان تئوریبی نظمی یاد می شود.(می توانید با جست و جو در ویکی پدیا و جهت بررسی تخصصی تر کتب ادوارد لورنتس به درک بهتری از این تئوری برسید) و چه هوشمندانه نویسندگان دی سی فیزیک را با زندگی پیوند می زنند!

تراژدی

بر خلاف این باور که جوکر قهرمان ها و دیگر افراد را به بازی می گیرد باید بگویم که اصلا بدین تعبیر نیست! جوکر قهرمان ها را در سناریوی خاص خودش قرار می دهد. که به آن ها ثابت کند که راجع به برگرداندن نظم اشتباه می کنند. می خواهد بفهماند که هر چه بیشتر برای برقراری نظم تلاش کنی به افزایش بی نظمی کمک کردی و سر آخر تو هستی که شکست می خوری! هنگامی که او تصور می کند بتمن مرده، خودش نیز کناره گیری می کند و شخصیتی آرومی می شود. هنگامی که سمبلی برای نظم نیست! پس سمبلی برای بینظمی هم نیست. اما بی درنگ زمانی که بتمن بازگشت، جوکر نیز ظهور کرد! تا بار دیگر بفهماند نظم غیر قابل به ثمر رساندن است! پس دست به طراحی سناریو های پیچیده با معماهایی گوناگون را چنان استادانه طراحی می کند که سوژه اش به زانو در می آید. حال باز می گویید که او یک دیوانه است؟ و نکته ی جالب که بر خلاف نقشه هایش او اصلا پیچیده نیست. بلکه انقدر ساده اس که درکش سخت می شود. درست مثل پاسخ به این سوال که یک کیلو پنبه سنگین تر است یا یک کیلو آهن! سوال بسیار راحتی که خیلی از ماها گاهی به دلیل بی دقتی پاسخ می دهیم آهن! و به عنوان مثال در کمیک زمانی که جوکر مخفی گاه بتمن را کشف کرد و به هویت او پی برد، آشکار بود که روزی آلفرد را نیز به خطر می اندازد، اما این موضوع به قدری برای بتمن پیش و پا افتاد نمود کرد (مثل سوال پنبه و آهن) که از راه چاره اندیشیدن برایش صرف نظر کرد. آیا باز جوکر را دیوانه ی بی هدف می خوانید!

او واقعا چیست؟!

به عنوان حسن ختام مقاله دوست دارم خطاب به کسانی که جوکر تا سطح یک شرور دیوانه پایین آورده اند بگویم که درست است فردی با چشم های دائما باز، یا دیوانه ای شرور با شهر بازی ترس آور و حتی نشونه گیری زبان زد و دیوانه ای که واقعیت را تغییر می دهد تا دیگران را بترساند می توانند بسیار خفن و شرارت آمیز باشند. اما جوکر در مقامی جدا گونه است. جوکر خلق نشده که یک شرور باشد، جوکر خود مکتبی در شرارت است، همچون بتهوون در موسیقی، انیشتن در فیزیک، ابن سینا در پزشکی، چاپلین در طنز و تراژدی و ونگوک در طراحی! وجود سیاست مدارانی که با قدرت خود به جنگ یک قهرمان می روند و به او ضربه می زنند چون با او خصومت شخصی دارند و در نهایت از قدرت مطبوعاتی در دسترشان استفاده می کنند تا همه چیز را به نفع خود جلوه بدهند اگرچه بسیار وسوسه انگیز برای مطالعه و هیجان انگیز هستند اما فاصله ی آنچنانی با دنیای واقعی ندارند! کم نیستند سیاست مدارانی که هزاران راه اشتباه را رفته و به ضرر مردم کار می کنند ولی در رسانه خود را خوب جلوه می دهند. ولی این درجه کجا و آن درجه کجا که از شدت خشم به دنیا حمله ور شوی. به جای یک نفر دشمن اصلیت را دنیا بدانی و بدون هیچ صلاحی، تنها و یکه به جنگ با ساز و کار او بروی تا در برابرش لبخندی ملیح بزنی تا یاد آور شوی که زخم هایی که بر تو زده هیچ دردی نداشتند. و در این بین با کسانی که هنوز می خواهند ازش دفاع کنند و سنگ نجاتش را به سینه می زنند وارد درگیری فکری و فیزیکی شوی تا ثابت کنی هرچه بیشتر برای نجات دادن تلاش کنند بیشتر آسیب می بینند. دنیای ما سیاست مداران عوضی زیاد به خود دیده! اما تا کنون دیده کسی را که بدون هیچ پشتوانه ای رو در رو باهاش قرار گیرد و از بین نرود. این است یک حماسه ی واقعی برای درس گرفتن. تا بدانی یک اقتباس ساده از روی کارت پاسور تا کجا ها می تواند پیش برود. شخصیتی شود که هم عاشقش باشی و هم متنفر، هم تحسینش کنی و هم تخریب، گاهی دلت برایش بسوزد و گاهی در مقابلش بی رحم بشوی، گاهی ازش بترسی و گاهی مامن خود قرار بدی. اینکه شخصیتی را ببینی که با شرارت به جنگ شرارت می رود. شخصیتی که می خندد!

نویسنده:
MiladB

نمایش بیشتر

یک نظر

  1. سلام . مقالتون عالی و فوقلعاده بود . فقط یه چیز اگه میشه خلاصه تر بنویسید چون اونتقدر زیاد بود من حوصلم نکشید همش رو بخونم ممنون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیزده − 4 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن