معرفی‌هامقالات

معرفی نژاد اترنالز ( جاودانه ها ) – شماره دوم

پس از 11 سال و با اکران شدن فیلم اسپایدرمن: فار فرام هوم، در آستانه ی پایان یافتن سومین فاز فرنچایز سینمایی مارول هستیم اما از فیلم های مهمی که در فاز آینده ی این فرنچایز جای خواهند داشت، اترنالز میباشد.
نژادی قدرتمند که بواسطه ی آزمایشات سلستیال ها بوجود آمدند و سپس به یکی از پر رمز و راز ترین شخصیت های دنیای مارول تبدیل شدند، در شماره اول از معرفی این نژاد به بررسی پیدایش و نحوه ورود آنها به مارول کامیکس اشاراتی داشتیم، حال با شماره دوم از معرفی این نژاد در خدمت شما خواهیم بود.

خدایان دنیای مارول


جایگاه اترنالز در دنیای مارول کمی گیج کننده میباشد، با در نظر گرفتن این حقیقت که انسان ها در گذشته اترنالز را پرسش میکردند از این موجودات یک خدا نمیسازد اما اینگونه به نظر میرسد که خود مارول به طور خاصی به جنبه ی خداگونه ی انها میپردازد و در نتیجه آنها را به معنای واقعی کلمه تبدیل به خدا میکند و این موضوع از سری آل-نیو اینویدرز نشات میگیرد که شامل تیم آپ هایی از تیم مدرن شده ی افراد حاضر در جنگ جهانی دوم بود، اینویدرز. در هر حال بیشتر این افراد هنوز هم زنده هستند از نیمور تا کاپیتان امریکا و وینتر سولجر و حتی هیومن تورچ اندروید ! یکی از اولین ماموریت های آنها شامل مبارزه برابر تعدادی از کری ها که نوعی سلاح قدیمی بنام گاد ویسپر را نگه داشته بودند میشد، این سلاح به انها این اجازه را میداد تا خدایانی مثل اترنالز را تحت کنترل خود در بیاورند. در گذشته از این سلاح برای کنترل کردن تور استفاده شده بود اما در کامیک های عصر جدید از این سلاح برای کنترل ایکاریس از گروه اترنالز استفاده شده است. به هر حال این مسئله در دنیای مارول علی رغم روشن بودن سرگذشت انها که انسان های دست ورزی شده در ژنوم هایشان هستند اما باز هم این موجودات بعنوان خدایان دنیاهای خود تلقی میشوند. اترنالز در وهله ای نقشه داشتند تا از سلاح گاد ویسپر استفاده کنند تا گالاکتوس را تحت فرمان خود در بیاوردند تا به این وسیله از امپراطوری کری انتقام بگیرند.

دوینت ها

در حماسه ی جهان چهارم کربی در دیسی، او اساس کارش را بر مبنای تقابل خیر ( قهرمانان نیو جنسیس ) و شر ( شرورانِ ساکنِ اپاکالیپس ) برنامه ریزی کرده بود. تمام آنها خدایان جدیدی بودند اما این موضوع کاملا روشن بود که تقابل نهایی خیر و شر میان دو شخصیت های فادر و دارکساید خواهد بود. پس از خلق شدن اترنالز، ایده تقابل خیر و شر بعد از اینکه سلستیال ها جمعیت زمین را به سه دسته ی مختلف انسان ها، دوینت ها و اترنالز تقسیم بندی کردند پیگیری شد. دوینت ها مخلوقاتی منزجر کننده بودند که بخش شیطانی دنیای جک کربی محسوب میشدند و در اعماق زمین زندگی میکردند.و این در حالی بود که اترنالز در جهت خوب و مثبت این دنیا قرار داشتند. به هر حال مدتی گذشت و جک کربی شروع به توضیح دادن این موضوع کرد که آیا دوینت ها واقعا شیطانی و منزجر کننده هستند یا آنها از ابتدای خلقتشان مجبور به پذیرش نقش منفی در بازی سلستیال ها شدند؟
این موضوع در مورد اینهیومنز نیز صدق میکند، کسانی که پس از خلق در خدمت خالقین خود ( کری ها ) بودند و بدون چون و چرا از دستوراتشان اطاعت میکردند. حال به بررسی این سوال میپردازیم که آیا واقعا دوینت ها شرور و خبیث بودند؟ در وهله ی اول باید گفت که رهبر دوینت ها، کرو اساس این به خباثت شناختن دوینت ها را فراهم کرد، این مخلوقات واقعا هم دلبر و تودل برو نیستند اما شاید بخشی از راهی که آنها برای شرور شدن طی کردند بخاطر طرد شدنشان از سوی سلستیال ها بود و اینکار به آنها صدمات زیادی وارد کرد! تانوس شرور نام آشنای دنیای کامیک، بخشی از اصل و نسبش به دوینت ها برمیگردد و وجود این ژنوم در او، علت متفاوت بودن شکل ظاهری او نسبت به دیگر تایتان ها را نیز توضیح میدهد.

ذهن متحد ( یونی-مایند )

در حماسه ی جهان چهارمِ دیسی، یکی از عناوینی که جک کربی وظیفه نویسندگی و طراحی را شخصا برعهده داشته، فور اور پیپل بوده. آنها گروهی از خدایان جدید بودند که دور دنیا سفر میکردند و در سوپر سایکل خود به دنبال ماجراجویی های مختلف بودند . آنها طراحی شده بودند تا مانند هیپیس او د ارا عمل کنند. پس از مدتی اعضای گروه فوراور بین خودشان نوعی ارتباط خاص را کشف کردند و فهمیدند که میتوانند با یک دیگر ادغام شوند و به مخلوقی بسیار قدرتمند بنام اینفینیتی مَن تبدیل شوند! پس از بازگشت جک کربی به مارول از این ایده استفاده کرد و در نتیجه در جلد دوازدهم از ران خود برای اترنالز، یونی مایند را خلق کرد. یونی مایند یا ذهن متحد نوعی موجودیت دسته جمعی بود که وقتی اترنالز وقتی باهم ادغام میشدند بوجود میامد و یک سر غول پیکر را ایجاد میکرد که به این وسیله میتونستند افکار و کل ذهن یک دیگر را با بقیه به اشتراک بگذارند. هدف از انجام این کار هماضافه شدن قابلیتی به اترنالز بود تا راحت تر و سودمندتر فکر کنند و به قول معروف چندتا فکر بهتر از یک فکره ! اترنالز از یونی مایند برای انتخاب رهبرشان نیز استفاده میکردند، طی این چند شماره با استفاده از یونی مایند اترنالز از بین زیوراس و الارس ( پدر تانوس که با نام منتور نیز شناخته میشود ) ، زیوراس را بعنوان رهبرشان انتخاب کردند، وقتی که سلستیال ها به زمین آمدند، اترنالز از یونی مایند استفاده و سعی داشتند تصمیم بگیرند که مقابل خدایان خالق خود چه کاری باید انجام دهند. در انتها نیز باید گفت که ذهن متحد فقط یک نوع موجود بصری نیست و قدرت زیادی در خود دارد و میتواند با افنجارهای ذهنی و انرژی محور از خود دفاع کند!

شهرهای اترنالز

تمام مطالبی که از تا بحال از اترنالز مطالعه کردید فقط بخشی از شگفتانه ی این مخلوقات بود، اترنالز در سرتاسر جهان شهرهایی شگرف دارند. اولین خانه و شهر انها تایتانوس بود که بعد از نابود شدن آن اترنالز سه شهر دیگر نیز ساختند. کوچترین شهر پولاریا میباشد که در نزدیکی های سیبری بنا شده بود. شهر بعدی اوشیانا نام داشت که در اقیانوس ارام واقع شده بود، اما شهر اصلی و مرکزی اترنالز در گذشته و روی زمین الیمپیا بود که در نزدیکی های یونان قرار داشت. در دنیای مارول ایده ی اصلی معرفی افسانه های خدایان یونان و کوه الیمپوس ازاترنالز نشات میگیرد و تنا ( از اعضای اترنالز ) در پیشگاه مردم بعنوان آتنا شناخته میشد و مردم هم طوری با اترنالز رفتار میکردند که انگار انها واقعا خدا هستند!! شهر الیمپیا همیشه در یک مکان ثابت نبود و برای مدتی در دهه 90 الیمپیا به نگاتیو زون ( منطقه منفی ) ترانسپورت شده بود و اترنالز مجبور به تقابلاتی شدند تا خانه و شهر خودشان را به بُعد اصلی برگردانند. در سال های اخیر هم الیمپیا در قطب جنوب به تصویر کشده شده. همچنین باید اضافه کرد که الیمپیا اولین شهری بود که سلستیال ها درش پا گذاشتند و خواستند زمین را مورد قضاوت قرار دهند و در اعماق شهر الیمپیا سلاح ها و ابزارهایی قدرتمند متعلق به اترنالز وجود دارند که تکنولوژی این ابزارها حتی از انسان های امروزی نیز چند هزار سال پیشرفته تر میباشند.

پیکسی !؟

بسیاری از اعضای اترنالز در دنیای مارول بسیار معروف هستند، اما یکی از اعضای آنها که از اعضای اولیه هم بود و تبدیل به یک ابرقهرمان شده بود به اندازه ی دیگر اعضای این نژاد شناخته شده نیست. سالیان قبل مارول کامیکس تصمیم گرفت نوعی تایم لاین موازی خلق کند! به عبارت دیگر هنوز از خلق فنتستیک فور 60 سال نگذشته بود که با این تایم لاین عموم مردم فکر میکردن 10 سال از خلق فنتستیک فور میگذرد! در حالت کلی میشه گفت بسیاری از مردم زمان دقیق را در این مورد حساب نمیکنند و میگویند در ده سال اخیر این اتفاقات افتاد و دقیقا سال مشخصی را مد نظرنمیگیرند، با این روش شما میتوانید حقایق خاص را به دوره ی مدنظر خود ارجاع دهید. بطور مثال بگویید قدمت فنتستیک فور در دنیای موازی دیگر کمتر از ده سال است! به هرحال در کمیک 2000′ Marvel: The Lost Generation ، جان برن و راجر استرن از این ایده که فنتستیک فور در دهه 90 خلق شدند پیروی کردند سپس برن و استرن از نو داستان هایی که از جنگ جهانی دوم و سال 1990 اتفاق افتاد را بازنویسی کردند که یکی از اصلی ترین اترنالزی که در این داستان نقش داشت پیکسی بود. کسی که به یک ابرقهرمان بزرگ طی آن سالهای از دست رفته در دنیای اصلی تبدیل شده بود. کسی نفهمید که پس از گذر از آن سالها چه اتفاقی برای پیکسی افتاده و پس از بازگشت به تایم لاین اصلی دیگر خبری از او نشد و به طور دقیق تر، او در زمان گم شد!!

اترنال های انتقام جو !!

در سیزدهمین شماره از ران جک کربی برای اترنالز، جک یک اترنال جدید به نام فورگاتن وان خلق کرد، کسی که اساسا باید نمود یک قهرمان افسانه ای و بزرگ میبود، شاید یکی از بهترین شخصیت های اینگونه که بشود معرفی کرد Gilgamesh ( از پادشاهان سومری ها از 2800 سال قبل از میلاد ) باشد. همانطور که قبلا نیز اشاره کردیم، رانی که جک کربی برای اترنالز مینوشت، تور و هرکول و قهرمانان باستانی وجود نداشتند اما باید اینطور گفت که فورگاتن وان مانند هرکول در دنیای اترنالز بود! والتر سیمنسن که چند شماره از اترنالز را در اواسط دهه 80 نوشته و همچنین روی کمیک های اونجرز کار میکرد در شماره 300 کمیک های اونجرز تیم اونجرز جدیدی تشکیل داد که فورگاتن وان هم جزئی از آن تیم بود! بعد از مدتی فورگاتن وان مجروح شد و یکی از اترنالزهای تحت امرش بنام سرسی به جای او به اونجرز کمک میکرد و کارهای فورگاتن وان را در تیم اونجرز انجام میداد. سرسی با قدرتها و توانایی های خاص خودش تا نیمه ی اول دهه 90 به تیم اونجرز کمک میکرد تا اینکه بالاخره به همراه بلک نایت از تیم خارج شد. بعنوان یک اترنال، سرسی همیشه یک نوع چالش خاص در نوع نگاهش به دنیا داشت که بدلیل مدت زمان طولانی زندگی او و ایمورتال بودنش بود.

اسپریت بپا میخیزد !

در سال 2006 نیل گیمن و جان رومیتا کمیک های اترنالز را ریبوت کردند. آقای گیمن این ریبوت را بر اساس جوانترین عضو نژاد اترنالز طرح ریزی کرد که به اسپریت معروف بود. از ابتدای کار باید به این نکته توجه کنید، وقتی بعنوان یک اترنالز چندهزار سال عمر میکنید، گاهی از طولانی بودن عمرتان خسته میشوید که مشکل اسپریت در زندگیش همین بود. کسی که توسط سلستیال ها طراحی شده بود تا یک بچه بماند. وقتی که جک کربی این ایده را مطرح کرده بود به نظر میرسید خیلی مبتدیانه به این مسئله پرداخته بود اما نیل گیمن این واقعیت را که حتی یک بچه هم میتواند کارهای دیوانه واری بکند در شخصیت این بچه جا انداخت! اسپریت تصمیم میگیرد خودش دست به کار شود و نقشه ی یک انتقام بزرگ را طرح ریزی میکند تا انتقام هزاران سالی که با او بعنوان یک بچه رفتار شد را بگیرد و سعی میکند از سلستیالها برای دستکاری ذهن اترنالز استفاده کند تا آنها ها فکر کنند انسان هستند نه اترنال!! اما پس از مدتی کم کم اترنالز از این حقیقت اگاه میشوند و در میابند مدتی زندگیشان فیک بوده و البته اسپریت هم امیدوار بود این تنبیه برای اترنالز کافی بوده باشد. در پایان این داستان اسپریت خودش را تبدیل به یک انسان کرد و از اترنالز جدا شد و به زندگی مردم عادی پیوست اما این پایان کار نبود، بعد از مدتی زیوراس اسپریت را روی زمین پیدا کرد و گردنشو بخاطر کارهایی که علیه اترنالز کرده بود شکست!

اترنالز را نمیتوان از بین برد !

سال ها این سوال مطرح بود که چطور میشود به یک اترنال اسیب وارد کرد! در واقع این فکر وقتی شکل گرفت که اترنالز اساسا ایمورتال بودند اما این موضوع هنوز به قطع اثبات نشده بود. به عبارت دیگر شما ممکنه از نظر تئوری بتوانید نقطه ضعف یک اترنال رو پیدا کنید و او را بکشید ولی بحث ایمورتال بودن اترنالز طی کراس اوری با عنوان The Crossing به اثبات رسید، جایی که فورگاتن وان توسط دو تن از مامورین مخصوص کنگ فاتح شکار و کشته شد و پس از این شکار فهمیدیم تنها راه کشتن یک اترنالز اتمیزه کردن آنها میباشد به طوری که مولکول های بدنشان را در سطح کهکشان و در فاصله ای دور از هم پخش کنید. ( کرونوس نیز به همین طریق کشته شد و مولکول های بدنش در کل کهشکان پخش شد ) به هر حال طی رانی که نیل گیمن و جان رومیتا داشتند این مسئله اثبات شد که اگر هم اترنالز را اتمیزه کنیم نیز نمیتوان به طور قطع آن ها را نابود شده فرض کنیم! در واقع طی این کمیک ایکاریس به مولکول های تشکیل دهنده ی خود تجزیه شد اما در کمال تعجب دوباره به حالت اول خود برگشت اما چطور ؟ بگذارید چیزی را که قبلا اشاره نکردیم حال بگویم، هنگام انجام آزمایشات بروی انسان ها توسط سلستیال ها، این خدایان عظیم الجثه ی آسمانی در واقع ماشین های برتر خود را خلق کردند که کاملا وابسته به زمین بودند، این بدین معنی میباشد که تا سیاره زمین وجود دارد هر قدر هم اترنالز بمیرند و نابود شوند دوباره زنده میشوند و به همین بهانه طی مینی سری گیمن و رومیتا، شخصیت فورگاتن وان نیز زنده شد.

آیا اترنالز میتوانند به سلستیال ها آسیب وارد کنند !؟

میزان کنترل سلستیال ها روی اترنالز طی رانی که نیل گیمن و جان رومیتا برای اترنالز داشتند به خوبی مشخص شد جایی که اسپریت با ماکاری ( از قدرتمند ترین اعضای اترنالز ) کشمکش هایی داشتند، طی آن دوران ماکاری فکر میکرد که یک انسان معمولی بنام مارک کری میباشد، اما بعد از مدتی ایکاریس چشمهای او را به روی حقیقت باز کرد. اسپرت که مشخصا از شماره های قبل خصیصه های اخلاقی و رفتاریش را فهمیدید، ماکاری را وادار میکند تا علیه سلستیال ها کاری کند! ماکاری با تمام سرعت به سمت سلستیال ها میدود اما ناگهان بدنش به طور کامل مثل یک ماشین خاموش میشود. پس از این ماجرا به خوبی مشخص شد حتی اگه خود اترنالز هم بخواهند به سلستیال ها آسیب بزنند، بدنشان به آنها این اجازه را نمیدهد و به اصطلاح خاموش میشود! اما سطح کنترل سلستیال ها از این هم ترسناک تر میباشد تا جایی که اترنالز به فورم یونی مایند در میایند و تلاش میکنند خودشان را قانع کنند که سلستیال ها آنها را روی زمین تنها گذاشتند. اما جالب اینجاست که سلستیال ها قادرند که حالت یونی مایند اترنالز را در هم بشکنند و نیروی حاصله از این کار که از طریق اترنالز تامین میشود را به حالت های مختلف کامپوننت خود وارد کنند و این سطح کنترل این خدایان آسمانی روی مخلوقین ( اترنالز ) خود میباشد. این واقعا آزار دهنده میباشد که از قدرتمندترین موجودات در دنیا باشید اما هنوز سگ دست آموز قدرت والاتری مثل سلستیال ها باشید. سیطره ی کنترل سلستیال ها بر روی اترنالز بحدی میباشد که اترنالز حتی اجازه ترک منظومه شمسی که درش زندگی میکنند را هم ندارند!

اترنالز در دنیای سینمایی مارول

 با منتشر شدن خبرهایی مبنی بر برنامه های مارول استودیوز برای ساخت فیلم اترنالز در آینده ی نزدیک، بسیار جالب است که بدانید فیلم اونجرز: اینفینیتی وار زمینه های ورود این شخصیت ها را تقریبا مهیا کرد و ذهن مخاطبین را برای این فیلم جهت داد. در فیلم اینفینیتی وار دو نکته مهم وجود دارد که به نظر میرسد تهیه کنندگان فیلم مذکور به عمد و برای فیلم اترنالز این موارد را به اینفینیتی وار اضافه کردند. اولین موردی که به چشم میخورد زمانیست که تانوس بالاخره مکان سنگ روح را پیدا و تصمیم میگیرد با گامورا به سیاره مربوطه برود و سنگ روح را نیز به دستکش بینهایت اضافه کند، در این سیاره تانوس با رد اسکال برخورد میکند، کسی که بعنوان نگهبان و راهنمای سنگ روح در این سیاره حضو دارد، رد اسکال به تانوس خوشامد میگوید و تانوس را پسر الارس صدا میزند. بله، الارس کسی که بعنوان منتور در شماره های قبل معرفی کرده بودیم و کسی بود که سیاره تایتان را برای سکونت اترنالز پیدا کرد.نکته دومی که در این فیلم مشاهده شد زمانی میباشد که اونجرز و گاردینز او د گلگسی در سیاره تایتان به جنگ با تانوس میپردازند و تانوس در واقع در خانه خود قرار میگیرد، سیاره تایتان. کمی بعد تانوس با استفاده از سنگ واقعیت به دکتر استرنج، گذشته ی تایتان را نشان میدهد که بسیار سر زنده و شهری قدرتمند و با افتخار در دنیا محسوب میشد، جایی که اترنالز در اون زندگی میکردند مثل شهر الیمپیا. این دو مورد شاید به نظر برای اتصال فیلم اینفینیتی وار به فیلم اترنالز کافی نباشند اما همین دو نکته ی کوچک اثبات میکنند قرار است در آینده اترنالز به بخش جدا نشدنی از پیکره ی دنیای سینمایی مارول تبدیل شوند.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 × پنج =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن