معرفی‌هامقالات

معرفی نژاد اترنالز ( جاودانه ها ) – شماره اول


مارول استودیوز دائما در حال تولید ایده های جدید و نوآورانه برای آینده دنیای سینمای مارول میباشد. رئیس مارول استودیوز ، کوین فایگی چندی پیش خبری منتشر کرد که او و تیمش در حال فکر کردن روی فیلمهایی هستند که تا 7 سال دیگر قرار نیست منتشر شوند و یکی از فیلمهای احتمالی که ممکن است در این فرنچایز قرار گیرد معرفی رسمی اترنالز ( جاودانه ها) در دنیای سینمای مارول میباشد و همانطور که کمیک فن ها مطلع هستند اترنالز از جایگاه عجیبی در دنیای کامیک مارول برخوردار هستند.
در هرحال معرفی این نژاد در دنیای سینمایی مارول بعید هم نیست و ناانسان هایی که سرنوشت انها بیشتر از اترنالز با دنیای مارول گره خورده است ، سرگذشت خود را به نوعی مدیون اترنالز هستند! وقتی که جک کربی کبیر در سال 1976 این نژاد مهم ولی کمتر شناخته شده ی مارول را به همگان معرفی کرد 5  سال از حضور وی  در دیسی کامیکس میگذشت. جک کربی این نژاد به گونه ای طراحی کرد که به اسانی وارد تار و پود دنیای کامیک مارول شدند و به یکی از رازآلود ترین و قدرتمند ترین قسمت های مارول تبدیل شدند. حال ما به شما فکت ها و مطالبی از این نژاد فضایی رو تقدیم میکنیم تا قبل از اکران فیلم مورد انتظارشان ، به حد کافی انها را بشناسید.

خدایان جدید مارول

در اواخر دهه 60 میلادی ، جک کربی انچنان هم با نحوه ی  کارکرد صنعت کامیک بوک نا آشنا نبود، در اوایل دهه چهل که کربی یکی از بزرگترین موفقیت های کمیکی عصر حاظر را با عنوان کاپیتان امریکا به همراه دستیارش جو سیمون برای تایملی کامیکس ( نام قدیمی مارول کامیکس ) رقم زد. در آن زمان رییس تایملی کامیکس آقای مارتین گودمن به هر دو شخص مذکور حق امتیاز کامیک و مقداری از درامد فروش کامیک های کاپیتان امریکا را قول داده بود که پس از موفقیت نسبی آن ، منکر این قول شد و پس از آن سیمون و کربی تایملی کامیکس رو به مقصد نشنال کامیکس ( نام قدیمی دیسی کامیکس ) ترک کردند ، جایی که آنها سری کمیک های موفق بسیاری را عرضه کردند. پس از آن هم این دو برای یک دهه به طور کل دچار بحران های شدیدی شده بودند و در اکثر کمپانی ها فعالیت میکردند  تا اینکه صنعت کمیک در دهه 50 دچار یک ور شکستگی همه جانبه شد. پس از این قضایا در دهه 60 جک کربی به کمک استن لی اساس دنیای مارول را پایه گذاری کردند. اما در پایان این دهه باز هم مارتین گودمن که همچنان رییس مارول بود نسبت به جک کربی بدقولی هایی کرد و جک کربی بزرگ ایده هایی که برای خلق یک نژاد فضایی عظیم داشت از مارول دریغ کرد و این ایده رو به دیسی کامیکس برد ، جایی که این نژاد به نیو گادز دیسی تبدیل شد و بخشی از حماسه ی چهارمین جهان کربی در دیسی شد و وقتی که جک کربی در اواسط دهه 70 به مارول کامیکس برگشت ( در این زمان مارتین گودمن صندلی  ریاست را واگذار کرده بود) ، جک ایده ی قبلی خود برای خلق یک نژاد بزرگ و قدرتمند از خدایان را اجرا و خدایانی خلق کرد که امروزه انها را به نام اترنالز میشناسیم.

نژاد اترنالز در ابتدا جزئی از دنیای مارول نبودند !

جک کربی حتی قبل از ترک مارول و رفتن به دیسی کامیکس از تدوام و پیوستگی عنوان های آن سالهای مارول و تمرکز همه جانبه بر انها عصبانی شده بود و معترض این قضیه بود. جک کربی و استن لی در گذشته مفهوم چند بخشی کردن کمیک ها را خلق کردند ( مربوط بودن کمیک ها به یکدیگر و اثر گذاری انها برهم) اما رفته رفته نویسندگان جدیدتر از مفهوم اصلی که مد نظر جک کربی بود دور شدند. اصل این قضیه که یک شخصیت در کمیک دیگری نیز نمایش داده شود خوب و عالی بود اما جک نمیخواست تمام تمرکز نویسنده بر روی کمیک فرعی این شخصیت گذاشته شود و اون احساس کرد که تمرکز بر داستان اصلی یک کرکتر در سری خودش بسیار مهم تر از ایستراگ ها و حضور در کمیک شخصیت های دیگر است . ( در این دوران آنجل از اعضای اصلی گروه اکس من در کمیک های مرد اهنی و … حضور میافتند. ) بدین ترتیب وقتی که جک در اواسط دهه 70 به مارول برگشت ، کاملا مطمن شد که ران های تحت نظارت وی با دیگر عنوان های مارول هیچ ارتباطی نداشته باشند ( طی این دوره دو کمیک تحت نظارت جک ، کاپیتان آمریکا و بلک پنتر با دیگر عنوان های مارول ارتباطی نداشتند و از این دوره به بعد هم کمیک های بلک پنتر وی شباهتی با سری های قبل بلک پنتر نداشتند.) . مشابها با کرکترهای جدیدش اترنالز، او حتی جلوتر از معیارهای آن زمان مارول رفت و اصرار داشت که اترنالز به هیچ وجه جزیی از دنیای مارول نیستند!! ایده های خدایان آسمانی ( سلستیال ها) او ، موجوداتی که اترنالز و دیونت ها را خلق کردند، باز میگردند و موجودات زمین را مورد قضاوت قرار میدهند، واقعا هم وقتی که گالاکتوس در چنین دنیایی وجود دارد ایده خلق موجوداتی قدرتمند  کارا نبود و این از هوش عالی و هنر و قدرت خلق داستان جک کربی نشات میگرفت.

رسوایی بنام هالک رباتیک

طی سالیانی که مارول در صنعت کمیک حضور داشت میدانست بهترین راه برای بالابردن فروش کمیک هایش این است که کمیک مربوطه را جزیی از دنیای خودش قلمداد کند!! به زبان ساده تر ، مارول دنیای بزرگی دارد که بسیاری از شخصیت های نام آشنای کامیک بوک را در بر میگیرد اما در آن سال ها استثنائاتی به چشم میخورد مثل کمیک های کونان بربرین، اما مارول وقتی میدید که یک کمیک خاص از یک شخصیت خاص فروش مناسبی ندارد با قرار دادن اسپایدر من یا هالک که از عنواین مورد علاقه ی عامه ی مردم بودند در کمیک های آن شخصیت ، مقدار فروشش را به طرز چشمگیری بالا میبردند ( در حقیقت مارول از شخصیت های پرفروش خود بعنوان بوستر استفاده میکرد.) که جک کربی از مخالفین سرسخت این قضیه بود اما پس از چند وقت با تحت فشار قرار گرفتن توسط ادیتورها و روسای مارول جک کربی هم تن به این کار داد و از یکی از دیوانه وارترین روش های ممکن هم برای انجامش استفاده کرد. به طوری که امروزه هم اغلب کامیک فن ها آن را بعنوان یک رسوایی بیاد میاورند! جک برای مرتبط کردن اترنالز به دنیای مارول مجبور به معرفی یک ربات شد که توسط دو دانش آموز ساخته شده بود و بنابر حوادثی و بطور کاملا اتفاقی این ربات شبیه به هالک بود! سپس این ربات به واسطه نوعی انرژی کیهانی دچار سرگشتگی و جنون شد و پس از آن به کمک اترنالز این ربات گرفتار شد و خطر دفع شد. به عبارت دیگر و به طور فنی هالک در دنیای اترنالز حضور نداشت اما رباتهایی که شبیه هالک هستند میتوانستند در دنیای آنها وجود داشته باشند و جک کربی از این ترفند استفاده کرد تا هم فروش کامیک های اترنالز را بالا ببرد و هم حرف و روش خودش که نباید از شخصیت های دیگر در یک کمیک استفاده کرد دست نخورده بماند و این هم از عجیب ترین روش های جک کربی برای حفظ اترنالز خارج از دنیای مارول بوده.

کارهای ناتمام جک کربی !

برنامه ی اصلی جک کربی در مورد حماسه ی جهان چهارم دیسی این بود که هر عنوان را جداگانه منتشر کند و سپس انها را به طور خلاقانه ای در هرشماره ای به طور جدا به یک تیم متفاوت نسبت به بقیه تبدیل کند! همچنین کربی میخواست همزمان با اینکه روی سری خودش کار میکرد روی بقیه سری ها هم نظارت کامل داشته باشد. با این حال کمپانی دیسی به جک گفته بود در صورتی که خودش شخصا بر روی همه شماره ها کار نکند و هر شماره از هر سری را خودش ننویسد و طراحی نکند کمیک ها را برای چاپ نمیفرستد ، در نتیجه کربی این سری را کاملا  رها کرد و بعد هم دیسی کاملا این سری رو کنسل کرد!!
همچین موقعیتی دقیقا برای کربی با شخصیت های اترنالزش در زمان حضورش در مارول هم رخ داد! جک فکری کاملا متمایز و هدفی بزرگ برای این سری در سر داشت اما او هرگز به خواسته هایش نرسید تا اینکه بالاخره سری اترنالز وی کنسل شد. جک به آرامی پیش میرفت و در حال پی ریزی این قضیه بود که چگونه میتواند این مفهوم را وارد دنیای مارول کند و واکنش ها به این قضیه چه خواهند بود ؟! در حقیقت تاثیرات این موضوع که خدایانی به زمین میایند تا آن را مورد قضاوت قرار دهند را میسنجید و این دقیقا تفکر اولیه این موضوع بود که سلستیال ها پا به زمین گذاشتند. سلستیال ها زمین رو مملو از نعمت و سرسبزی کردند و سپس فقط نظاره گر اعمالشون بودند و اترنالز و دیونت ها سپس واکنش نشون میدادند به این موضوع و یک جنگ همه جانبه در میگرفت اما این چیزی نبود که کربی میخواست ! کربی فکری گسترده تر و با مفهوم عمیقتر در سر داشت! در این بین ناگهان این سری پس از 19 شماره کنسل شد و یک بار دیگر، یک داستان حماسی دیگه از کربی برای خدایان نیمه کاره ماند.

اترنالز وارد دنیای مارول میشوند!

روی توماس یکی از طرفداران چند آتیشه ی نوشته ها و طراحی های جک کربی بود . در هر حال یک بار دیگه هم جک کربی پس از بارگشت دومش در دهه 90  با مارول کارش را تمام کرد و اینبار نوبت توماس بود که سریعا پس از رفتن کربی سری اترنالز را به دست گرفت و سعی کرد این نژاد از خدایان را وارد دنیای مارول کند اما اینبار واقعی بود و هالک رباتیک در کار نبود. در عوض توماس از تور اُدین سان استفاده کرد. روی توماس شیفته ی کانسپت ارتهایی از اترنالز که جک کربی تهیه کرده بود شده بود و خب واقعا میخواست سلستیال ها به زمین بیان و اون رو قضاوت کنند در نتجیه مجبور شد تور را به ملاقات اترنالز بفرستد و از تهدید های احتمالی انها سردربیارد ! و بالاخره سران مارول موفق شدند !! در حقیقت تور پس از مدتی فهمید که باید به طور قطع جلوی سلستیال ها را از قضاوت بر زمین بگیرد و با همه ی این قضایا اگر سلستیال ها تصمیم بگیرند که رای آن ها در مورد زمین منفی می باشد و زمین را نابود کنند، اترنالز با کمک خدایان تحت فرمان ادین به جنگ سلستیال ها روند ولی به خوبی میدانستند که از پس سلستیال ها نخواهند آمد. خوشبختانه سلستیال ها نظرشان در مورد زمین تغییر کرده بود و زمین نجات پیدا کرد. اما پس از این آرک روی توماس مدت زیادی روی کمیک های تور کار نکرد و داستان اترنالز/ سلستیال ها نیمه کاره رها شد و او به کمپانی دیسی رفت و آقایان مارک گریئنوالد و رالف ماکیو این داستان را به اتمام رساندند و کاری که جک کربی و روی توماس سال ها ایده پردازی کرده بودند به نتیجه رسید.

ابرقهرمان های امروزی پروتو اترنال هستند!

پس از همت آقای روی توماس بالاخره اترنالز و سلستیال ها جزیی از دنیای مارول شدند و نویسندگان به سرعت مشغول پرداخت هایی به شخصیت آنها و پردازش ایده هایی شدند که از این ایده ی عالی جک کربی ( اترنالز ) برای بزرگتر کردن و وسعت بخشیدن به دنیای مارول استفاده کنند. جک کربی همواره کتاب هایی که در جامعه بسیار محبوب میشدند رو دنبال میکرد مثل چریئت او گادز، این کتاب نوعی تفکر را به خواننده القا میکرد که میلیون ها سال قبل بیگانگانی به زمین امده بودند و در حقیقت این نژاد بیگانه از تکامل یافته های نژاد انسان ها بودند. این تئوری مطرح شده به خوبی هرچه تمام تر نشان میدهد که چطور دانشی که پیشرفته تر از زمان خودش باشد ، هرقدر هم ابتدایی ، میتواند برای عوام و مردم جامعه که دانش کافی ندارند به صورت جادو تعریف شود! در نتیجه سلستیال ها و اترنالز میتوانند جوابی برای سوالات و افکار ما در مورد اینکه جادو چیست باشند! واضحا ، ایده ی اینکه سلستیال ها بر روی انسان ها هم مثل اترنالز ازمایشاتی کردند موجب نمود این قضیه شده که برخی از انسان ها موجب دست ورزی های ژنتیکی سلستیال ها قرار گرفتند و آن را در ژنوم های خود حفظ کردند و این دلیل وجود جهش یافتگان مارول را نیز توضیح میدهد ! اینکه جهش یافته ها نتیجه اژمایشات سلستیال ها روی کدهای ژنتیکی انسان ها هستند . همنطور که در شماره های قبل گفتیم اترنالز و سلستیال ها در ابتدا جزئی از دنیای مارول نبودند، اما الان این خدایان آسمانی مارول ستونهای اصلی مارول را تشکیل میدهند و در این باره باید اضافه کنم یکی از قدرتمند ترین جهش یافته های مارول و اولین جهش یافته ای که در جهان مارول چشم باز کرد، ان صباح النور (آپاکالیپس) نیز از امکانات و تکنولوژی سلستیال ها برخوردار است.

  • اترنالز به تایتان ها تبدیل میشوند !

در اوایل دهه 60 ، انتشارات مارول به نویسندگان جوان خود فرصت هایی داد و اشخاصی مثل استن لی از نوشتن کمیک های جدید بازنشسته شدند و همچنین دیگر به روی توماس اجازه نوشتن هر کمیکی داده نمیشد. در نتیجه نویسندگان و طراحان جدید فرصت نفس کشیدن پیدا کردند و توانستند ایده هایی جدید به پیکره ی مارول کامیکس وارد کنند. یکی از نویسندگان جدید جیم استارلین بود کسی که در شماره های اندکی از کمیک ایرن من ، نژادی قدرتمند بنام تایتان ها که نژاد تانوس محسوب میشود را معرفی کرد! بعد از آن استارلین مشغول کار روی کامیک های کاپیتان مارول شد و در این سری ها او به طور گسترده تری به داستان های تایتان ها و برخی از الگوهایی که جک کربی انها را دنبال میکرد پرداخت. استارلین به بسط دادن  این نظریه که بسیاری از خدایان اولیه زمین بر اساس موجودات کیهانی بودند پرداخت و سرانجام به تایتان ها منتهی شد. برای مثال پدر تانوس ، منتور مشخص شده برادری بنام زئوس دارد که البته بعدها تغییر نام پیدا کرد و به زیوراس تبدیل شد که جزئی از اترنالز محسوب میشود و در نتیجه میتوان گفت تایتان ها در ابتدا جزئی از اترنالز بودند و این تانوس را هم به یکی از نوادگاه اترنالز مبدل میکند.

اترنال ها به اورانوسی ها تبدیل میشوند!

طی دهه 50 میلادی مارول بخاطر بها دادن به ترند های مردمی خود شناخته میشد و انتشارات سری هایی با محتوای سرگرم کننده تر مثل پتسی واکر منتشر میکرد علاوه بر اینکه کمیک های وسترن و علمی تخیلی خود را نیز با قدرت ادامه میداد. در میان همه ی این عنوان ها استن لی نگاه و رویکرد جدیدی نسبت به ابرقهرمانان رو شروع کرد. آنها در دهه 40 اینکار را انجام داده بودند و فکر کردند که شاید دوباره هم جواب دهد و در نتیجه در دهه 50 میلادی استن لی و راس هیث، مارول بوی را به همگان معرفی کردند ، یک سری کوتاه کامیک بوک ابرقهرمانی! طبق داستان این سری کامیک ، یک دانشمند یهودی پس از برخاستن نازی های آلمانی تصمیم به ترک زمین گرفت و به اورانوس رفت! جایی که او با اورانینس ملاقات کرد ، کسی که این دانشمند و پسرش رابرت را با آغوش باز پذیرفت و سپس رابرت دستبندهایی مخصوص از اورانینس دریافت کرد که به او قدرتهای فراطبیعی میداد. رابرت به زمین برگشت و به یک ابرقهرمان تبدیل شد. سالها بعد مشخص شد که مارول بوی برای ایجاد پیوستگی میان دیگر داستان های مارول خلق شده بود و بعدا اثبات شد که خود اورانینس قبل از ترک زمین و آمدن به اورانوس یک اترنالز بود.

ارتباط اترنالز با کری و اسکرال ها!

به طور شگفت آوری برای یک سری کامیک  که جک کربی نمیخواست جزیی از دنیای مارول باشد، اترنالز در رانی که برای اضافه شدن به دنیای مارول داشتند تنها نحوه ی فعال شدن ژن اکس و سرگذشت اکس من رو توضیح نداد بلکه باعث شناخت بیشتر ما نسبت به دیگر نژادهای دنیای مارول نیز شدند! همانطور ک مشخصه این قضیه هم مرتبط به سلستیالها میباشد . در حالی که ما آنهارو بخاطر ازمایشاتشون روی زمین میشناسیم ، اما باید بدانید که این خدایان قدرتمند مارول در سرتاسر دنیای مارول دست به آزمایشاتی گسترده زدند.
آزمایشاتی روی گونه های اولیه از موجودات فضایی که منجر به خلق نژادهایی مانند کری و اسکرال ها شد. در حقیقت این آزمایشات روی نژاد کری بعدا منجر به این شد که خود کری ها هم روی انسان ها دست به ازمایشاتی بزنن و این قضیه منجر به خلق ناانسانها( اینهیومنز ) شد. این وجه مشترک زمین با باقی سیارات و نژاد های فضایی مارول میباشد که همه آنها لااقل یک بار تحت دستورزی و ازمایشات سلستیال ها قرار گرفتند و از این پدیده بی نسیب نیستند.

تفکر اولیه و اصلی در سری اترنالز این بود که سلستیال ها در 50 سال اینده به زمین بیایند و آنرا قضاوت کنند . این مهم به جک کربی این اجازه را میداد که دستش برای نوع پایانی که قرار است این سری داشته باشد بازتر باشد و از لحاظ تئوری جک کربی میتوانست این سری را تا جایی که دلش میخواست ادامه دهد. در حقیقت مانع و اشکال اصلی سری شرح داستان و قدرت بیان داستان بود که به هیچ وجه به خوبی صورت نمیگرفت و نمیتوانست تمامیت قصه را حفظ کند و هدف داستان این بود که صبر کنیم تا سلستیال ها بیایند و تصمیمشون را در مورد زمین را بگیرند. از دیگر مشکلات بزرگ این سری نیز این مسئله بود که با آمدن سلستیال ها به زمین در نهایت منجر به این میشد که اترنالز هم باید به زمین بیایند تا جلوی آنهارو بگیرند و این موجب رسمی شدن حضور آنها میشد و مهر تاییدی میشد که بله ، اترنالز وجود دارند. اترنالز موجوداتی هستند که ژنتیکشون توسط سلستیال ها دستکاری شده و به موجب این میتوان گفت که جاودان هستند و فقط همین نیست ، اترنالز زمانی بسیار طولانی تر در این دنیا حضور داشتند ، قبل تر از زمانی که بشریت به آنها القابی مثل خدایان دهندبدن و آینده ی سیاره ی زمین آنها را بعنوان افسانه هایی در گذشته بشناسند. برای مثال تندرویی مثل ماکاری که از قویترین اعضای نژاد اترنالز تلقی میشود در گذشته بعنوان گاد مرکوری شناخته میشد یا حتی تنا بعنوان الهه آتنا در میان مردم شناخته میشد و این همون تفکر جامعی محسوب میشود که علم و تکنولوژی برای اکثریت مردم بعنوان جادو نمود پیدا خواهد کرد.

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × 3 =

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن